X
تبلیغات
یخ فروش جهنم

یخ فروش جهنم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 7:55  توسط فاطمه جون   | 

آنقدر با آتش دل ساختم تا سوختم
 
بي تو اي آرام جان يا ساختم يا سوختم

سرد مهري بين که بر آتشم آبي نزد 
                       
گرچه همچون برق از گرمي سراپا سوختم

سوختم اما نه چون شمعي طرب در بين جمع

لاله ام کز داغ تنهايي به صحرا سوختم

همچو آن شمعي که افروزنده پيش آفتاب

سوختم در پيش مهرويان و بيجا سوختم

سوختم از آتش دل در ميان موج اشک

شور بختي بين که در آغوش دريا سوختم

شمع و گل هم هر کدام از شعله اي در آتشند

در ميان پاک بازان من نه تنها سوختم

                                                            رفیق دوران تنهایی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 8:3  توسط فاطمه جون   | 

دانستنیهای قبل و بعد از ازدواج

 

آموزش های قبل از ازدواج

استفاده از این مجموعه آموزشی ارزنده با نکات کامل مورد نیاز جوانان برای ازدواج موفق از جمله صحبت هایی که در جلسه خواستگاری باید مطرح شود , معیارهای همسرگزینی , جلسات بعد از خواستگاری و .... آشنا خواهید شد. این مجموعه با بهترین کیفیت عرضه می گردد.

اگر به دنبال همسر مورد علاقه خود هستید!

اگر به دنبال زندگی موفق و سالمی هستید!

اگر  عاشق هستید!

اگر می خواهید عاشق شوید!

اگر خواستگار زیاد دارید !

اگر خواستگار ندارید !

اگر از زندگی به همسر خود راضی نیستین !

اگر میخواهید از زندگی با همسر خود لذت ببرید !

این مجموعه کامل به شما کمک خواهد نمود تا زندگی موفقی را در کنار یک دیگر داشته باشید. این مجموعه شما را در قبل و بعد از ازدواج یاری خواهد نمود تا در انتخاب و در تصمیم های مهم ازدواج انتخاب صحیح را داشته باشید.

 

آموزش های بعد از ازدواج

 

موضوعات موجود در این بسته :



- دوران عقد و نامزدی

- دوران استقلال

- جهیزیه عروس

- انتظارات زوجین از یکدیگر

- شیوه های تامین ابراز وجود

- ارتباط کلامی میان زوجین

- نحوه برقراری ارتباط در خانواده

- مبانی دین در استحکام خانواده

- هنر معیشت در زندگی

- زمان فرزند آوری

- وظایف دوران بارداری

- عوامل موثر در تربیت فرزند

- تربیت فرزند و نیازهای جسمی ، جنسی ، روانی و عاطفی

- تاثیر محیط در تربیت فرزند

- وظایف دوران بارداری

- عوامل موثر در تربیت فرزند

- تربیت فرزند و نیازهای جسمی ، جنسی ، روانی و عاطفی

- تاثیر محیط در تربیت فرزند

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 7:51  توسط فاطمه جون   | 

 

چشم هایت را، دقیقا هر دو چشم هایت را......ببند.

دقیقا هر دو چشم هایت را ببند و..... بخواب.

سعی کن عمیق باشد.خوابت را می گویم.سعی کن کاملا در بسترش فرو بروی وآرزوی بیداری نکنی.

بخواب که در این دنیای خاک گرفته ی ما هیچ خبری نیست!

بخواب تا یادت برود چقدر تنهایی!

بخواب تا یادت برود عقب ماندی. سالهاست که عقب ماندی. به اندازه ی تمام عمرت!

بخواب تا سوال های بی جواب، دیگر آزارت ندهند!

بخواب تا با یاد گذشته ها اینقدر بر خودت نفرین نفرستی!

بخواب تا یادت برود آینده هم جزاین چیزی نیست!

بخواب تا .....

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 8:2  توسط فاطمه جون   | 

رياضيات عشق
يک مرد زيرک + يک زن زيرک =دوستي و عشق

يک مرد ابله + يک زن زيرک = ازدواج

يک مرد ابله + يک زن ابله = حاملگي

يک مرد زيرك + يک زن ابله  = س ك س
مرد براي جنس دو دلاري حاضر هست تا دو دلار بپردازد زيرا به آن نياز دارد
زن براي جنس دو دلاري بيش از يک دلار نمي پردازد و تازه به آن نيازي هم ندارد

معادلات و آمارها
يک زن نسبت به آينده خود نگران است تا آنکه شوهر گير بياورد
يک مرد هرگز نسبت به آينده خود نگران نيست مگر آنکه زن بگيرد
يک مرد موفق کسي است که بيشتر از آنکه زنش بتواند خرج کند پول دراورد
يک زن موفق کسي است که بتواند يک چنين مردي را به تور بزند

خوشبختي
زن براي آنکه با مردي احساس خوشبختي کند بايد او را به ميزان زيادي درک کند و مقدار کمي هم دوست داشته باشد
مرد براي آنکه با زني احساس خوشبختي کند بايد او را به ميزان زيادي دوست داشته باشد ولي هيچ وقت در صدد درک او بر نيايد

حافظه
هر مرد متاهلي بايد اشتباهات خويش را بدست فراموشي بسپارد زيرا دليلي ندارد دو نفر يک چيز واحد را به ياد داشته باشند

شکل ظاهر
مردان به همان وضع ظاهر خوبي که شبها به رختخواب مي روند از خواب بر مي خيزند
زنان معلوم نيست چرا ظاهرشان از شب تا صبح رو به خرابي مي رود

تمايل به تغيير
وقتي زني با مردي ازدواج مي کند، انتظار دارد که شوهرش تغيير کند، که نمي کند
وقتي مردي با زني ازدواج مي کند انتظار دارد که همسرش تغيير نکند، که مي کند

تکنيک مباحثه
يک زن در هر مباحثه اي حرف آخر را مي زند
هر چيزي که مرد بعد از آن حرف آخر بر زبان آورد ، خود سر آغاز مباحثه جديد ديگري است

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام فروردین 1389ساعت 9:45  توسط فاطمه جون   | 

ای آسمان...

 

بازم ببار اي آسمون ٬ شايد منم گريه كنم
بغض سكوتو بشكنم ٬ اشكم به تو هديه كنم
نگاه نكن كه ساكتم ٬ دلم اسير سايه هاست
نگاه خستمو ببين ٬ كه لبريز از گلايه هاست
كوير خشك گونه ام ٬ اشكي به روي خود نديد
لبانم ز خنده دور شدن ٬ هيشكي كلامي نشنيد
يه عمره غم توی دلم ٬ نشستو بيرون نميره
لباي بي خنده ی من ٬ تو حسرتو غم ميميره
رفت و منو تنها گذاشت
روزو شبا ٬ منو به بازي ميگيرن
ستاره هاي نقره اي ٬ تو دست ابرا اسيرن
اي آسمون تو هم ببار ٬ شايد يه كم سبك بشي
نگاه به بغض من نكن ٬ نگو به زودي پير ميشي
ديگه گذشت از منو دل ٬ شكوفه ها منتظرن
دشتاي سبز دل  تو ٬ يه عمريه كه باريدن. 

."

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 8:12  توسط فاطمه جون   | 


معجون عشق

 

دختری بعد از ازدواج نمی توانست با مادر شوهرش کنار بیاید و هر روز با او جر بحث میکرد . عاقبت دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد سمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد !>>

دارو ساز گفت اگر سم خطرناکی به او بدهد و مادر شوهرش بمیرد،همه به او شک خواهند کرد، پس به دختر معجونی داد و گفت که هرروز مقداری از آن را در غذای مادر شوهر بریزد تا سم کم کم در او اثر کند و او را بکشد و به او توصیه کرد در این مدت با مادر شوهر مدارا کند تا کسی به او شک نبرد.>>

دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقداری از معجون را در غذای مادر شوهر میریخت و با مهربانی به او میداد .>>

هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس ، اخلاق مادر شوهر بهتر و بهتر شد>>

تا انجا که یک روز دختر نزد دارو ساز رفت و به او گفت: دیگر از مادر شوهرم متنفر نیستم ، حالا او را مثل مادرم دوست دارم و دیگر دلم نمیخواهد که بمیرد ، خواهش میکنم داروی دیگری به من بدهید تا سم را از بدنش خارج کند. دارو ساز لبخندی زد و گفت: دخترم ، نگران نباش . آن معجونی که به تو دادمسم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادر شوهرت از بین رفتنه است .>>  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389ساعت 7:46  توسط فاطمه جون   | 

زشت و زیبا

مردی تعریف میکرد که با دو دوستش به جنگل های امازون رفته بود ودر انجا گرفتار قبیله ای ادم خوار شدند وانها دو دوستش را کشتند .وقتی از او پرسیدند :چرا تو زنده ماندی گفت: ادم خوارها ازهریک ازما خواستند به عنوان اخرین وصیت چیزی را از انها بخواهیم تابرای هریکاز ما انجام بدهند.هریک از دوستانم تقاضاهای خود را گفتند وانان خواسته های دو دوستم راانجام دادند وانها را کشتند .وقتی نوبت به من رسید وحشت زده وترسیده بودم که ناگهان فکری به ذهنم رسید وبه انها گفتم :اخرین خواسته خواسته من در زندگی این است که لطفا زشترین شما مرا بکشد !

بنظر خودتان شما چقدر زیبا هستید ?

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اسفند 1388ساعت 8:1  توسط فاطمه جون   |